ته مانده ها
ته مانده های یک ذهن شلخته
Saturday, October 25, 2014
مثلن شعر نوشت
روزی نگهش در نگهت کارگر افتاد میلت به که افتاد
یادت زدلم بگذشت، چشمم به در افتاد با ناله کنم یاد
دیوانه دلم در پی یار دگر افتاد از داد تو بیداد
دردا ز غم عشق، هوشم ز سر افتاد از این همه اضداد
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Comments (Atom)